مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
184
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
شدند . پس مجوس گمان بردند كه از فاعل خير ، كار زشت سر نمىزند و فاعل شرّ از كار خير ناتوان است چرا كه از جنس واحد ، جز يك كار ساخته نيست . از آتش جز سوختن برنمىآيد . و از يخ جز سردى . بدين گونه خداى نيكى را هرمز و خداى بدكار و زشت ( خبيث پليد ) را اهرمن ناميدند و هر نيكى و زيبايى و كار ستودهاى را به خداى نيكى نسبت دادند و هر بد و زشتى را به خداى شرير خبيثى كه ضد آن است . سپس ، با همه اتفاقشان در اينكه خداى نيكى قديم است و ازلى ، اختلاف كردهاند . بعضى خداى بدى را نيز قديم دانستهاند - مانند عقيدهء ثنويان به قدم دو هستى نور و ظلمت - و گروهى ديگر گفتهاند كه وى حادث است . سپس ، آنان كه قايل به حدوث خداى بدى شدهاند ، اختلاف كردهاند در اينكه حدوث آن چگونه بوده است . گروهى از ايشان چنين گمان بردهاند كه آن قديم نيك را ، انديشهاى بد و تباه حاصل شد و از آن انديشهء وى ، اين خداى بدى حادث گرديد و اين خود نقض بنياد عقيدهء ايشان است كه مىگويند : جوهر قديم ، جوهرى است نيك و هيچگونه شر و بدى و تباهى در آن راه ندارد . و گروهى ديگر چنان پنداشتهاند كه از خداى نيكى لغزشى سر زد ، و بىخواست و مشيّت وى ، اين ضد به وجود آمد . و بدين گونه خداى نيكى را به منزلهء مقهورى نادان تصور كردهاند كه خويشتن را و فرمان خويشتن را در اختيار ندارد . و اين دو گروه ، خود ، به وقوع بدى از مبدأ خير و ستوده ، و وجود دو جنس مختلف از او ، اقرار كردهاند . پس اين دو گروه را نيازى به ثابت كردن دو فاعل مختلف نيست و چون وقوع بدى از فاعل خير و ستوده ، روا باشد ، از كجا مىدانند كه آن شرير نكوهيده ، فاعل خير نتواند بود ؟ و گروه سوم از ايشان ، گفتهاند كه ما ندانيم چگونه اين خداى بدى حادث شده است كه منازع با خداى قديم نيكى است . و خود آشكارا از درماندگى و حيرت خويش سخن گفتهاند . و شبههاى را كه در كارشان هست آشكار كردهاند . اينان با معارضان خويش ، چه تفاوتى دارند ؟ اگر روا باشد ، مبدئى براى بدى حادث شود چرا روا نباشد مبدئى براى نيكى حادث شود تا آفريدگار آنان ، دو چيز حادث باشد . و همگان برآنند كه خداى بدى با خداى نيكى كيد ورزيد و در كارها منازعه كرد و خداى نيكى سپاه خويش را ، كه روشنى بود ، گرد آورد و خداى بدى پارههايى از تاريكى را . و روزگارى دراز كارزار كردند . آنگاه فرشتگان ميان آنان ميانجى شدند و آنان را به دوستى و آرامش فرا خواندند تا هفت هزار سال ، كه مدّت قوام عالم است ، گذشت پس آشتى كردند و قرار بر آن شد كه در اين مدّت تعيين شده ، بيشتر فرمانروايى و حكم و غلبه با جوهر بديها باشد و چون اين مدت سپرى شد ، كار به دست خداى نيكى سپرده شود . و خداى بدى از خداى نيكى پيمان گرفت كه تا پايان جهان شرّ و فتنه و فساد ، كار